تبلیغات
.سر به هوا

از زمین تا آُسمون 1

سلام :

یه موقع تو ماشین کنار خیابون منتظر نشسته بودم یه دفعه نمی دونم چی شد که نگام افتاد به آسمون فکر کردم چه قدر هوای خشک و دلگیری ، هر چند حال زمستون یه حال دلگیریه اما امسال لا اقل تو شهر ما که یه بارون درست و حسابی نزد چه رسد به آدم  برفی شهر شده دلگیر تر از همه زمستونای دیگه فکر کردم شاید قدیم ترا خدا ما رو بیشتر دوست داشت اما سر خودم داد زدم  چرا؟ چرا مگه ما چمون شده چه فرقی کردیم با قدیم ترا نمی دونم می شه گفت این آسمونه که فرق کرده ؟؟ سرم رو آوردم پایین تر یایین تر از شاخه های خشکیده درختا نگاه کردم به آدما ببینم آیا فرقی کردیم با گذشته دیدم یه مادر و دختری از کنارم رد شدن بی اختیار خندم گرفت یه مادر از یه کمی قبل تر و یه دختر از حالا وجدانی هیچ چیز اشتراکی بینشون نبود فکر کردم چرا؟ مثلا توی همین شاید از نظر بعضی هامون کم اهمیت ترین جنبه زندگی ، این که چه جوری لباس بپوشیم ؟ اینقدر نظرامون با گذشته ها فرق کرده چرا مادر این دختر چادر سرش کرده و دخترش یه چیزی به اسم مانتو که شاید هر اسمی به جز مانتو  مثل بلوز ، پیرهن یا هر چیز دیگه ای می شد روش گذاشت الا مانتو با یه شلوار راستا که یه هوا گشادتر از اون چیزی بود که قاعدتا باید باشه بود یه هوا گشادتر از اون که به راحتی بره تو چکمه اونقدری که نشنوی زیپش دراه فریاد می زنه دیــــــــگه نمی تونم ! بی خیال به هر حال بازم شاید اصلا منطقی هم نباشه که من فکر کنم چرا اون مادرو دختر اونقدر متفاوتن اما لااقل این تصمیم رو گرفتم تو این مدتی که تو قرنطینه هستم هم برا اینکه ویروسام به دیگرون انتقال پیدا نکنه و هم این که دوران اصلاح و تربیت رو به راحتی بگذرونم برم یه دوتا کتاب بخونم در مورد اینکه واقعا من چه جوری باید لباس بپوشم چیزی که سالهاست شده پتک که سر هر موضوعی شده اونو تو سر هم بکوبیم حجاب آیا واقعا حجاب اون چیزیه که من می گم یا نه می تونه خیلی کمتر از اون چیزی باشه که اون دختر خانومه داشت پیش خودم فکر کردم چرا ما همیشه می ترسیم از این که غرب داره فلان شبکه فارسی زبان رو راه می ندازه چون می خواد فرهنگ ما رو عوض کنه !!  چرا من همیشه باید از لولو بترسم ؟چرا نمی رم دنبال اینکه ببینم چه طوری باید باشم که هیچ کس نتونه تغییرم بده چرا ؟

 زین سبب بود که .... بعله راهم کشیده شد به کتابخونه و اولین حرفی که به ذهنم رسید «ح » بود حا ،حب ،ح.. تا حج و حجاب شهید مطهری تنها کتابی بود که بدون فکر کردن به ذهنم رسید حالا هم بدجور خوابم گرفته اگه نخوندین شهید مطهری چی نوشته ضمنا دوس دارین بدونبن چی جوری من ازآسمون به زمین و از زمین به آسمون همه چی رو به هم ربط می دم بقیش رو هم بخونین البته روزهای دیگه .....

 



چهارشنبه 7 اسفند 1387 | نظرات ()


موضوعات

دفاع مقدس

مهدویت

ائمه معصومین (ع)

متفرقه

اسلام

موسیقی

روزانه ها

حجاب

شهادت

دوستان

قرآن

یک وبلاگ مذهبی نظامی

سید مسعود شجاعی طباطبائی

رنگ خدا

قزوه

نشانه

حاج رضوان

میعاد گاه یار

نماینده

مثل هیچکس

نستوه

انتهای بیراهه

سایبریا

خدا هم عاشق است

محمد

میلاد عرفان پور

پلخمون

مجاهدین

رفاقت با شهدا

کربلائی 110

سیاه مشق

دست نوشته های یک بسیجی

آرشیو مطالب

آبان 1389

مرداد 1389

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

نویسنده

سر به هوا

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0

سایت سیاسی فرهنگی مرصاد20