تبلیغات
.سر به هوا

بدون مناسبت ازسید مرتضی

سلام :

بازم طبق معمول از یه چیزی خوشم اومده زدم اینجا بلکه فردا روز که عقلم بازتر شد بیام بخونم بل کم بفهمم .

آن چه خواهید خواند متن پیاده شده ی گفتاری شفاهی است از «سید شهیدان اهل قلم»در باب ماهیت موسیقی كه البته به سرانجام خود هم نرسید و ناتمام ماند:

لفظ موسیقی را نمی‌شود در احادیث به یك معنا گرفت، به این دلیل كه خدمتتان عرض می‌كنم. در زمینه تمام هنرهایی كه ما با آنها سر و كار داریم، موسیقی خصوصیتی دارد _ و آنچه حقیر خدمتتان عرض می‌كنم با توجه به این خصوصیت است كه در مورد موسیقی هست و در مورد سایر هنرها نیست_ مسئله این است كه موسیقی مجموعه‌ای از اصوات است و تركیب این اصوات با یكدیگر به صورت لفظ در نیامده و به صورت كلمه هم نیست. چون كلمات در محاوره، اصواتی هستند كه در مجموع یك لفظ را ساخته اند. اما مجموعه اصوات موسیقی لفظ نیست، كلمه هم نیست.
به این علت این سخن را می‌گوئیم كه الفاظ موضوع هستند به ازای معانی، یه به تعبیر ما موضوع هستند به ازای اسما‌ءالله.
یعنی شما در مقابل معانی خاصی، كلمات خاصی را وضع كرده‌اید كه وقتی این كلمات ادا می گردد، انسان به سمت آن معنا دلالت می‌شود و این دلالت فقط دلالت وضعی و قراردادی هم نیست. البته جای این بحث اینجا نیست و در اینجا نمی‌خواهم به این مطلب بپردازم كه كلمات اصلا چه نسبتی با معانی دارند. اما به هر طیق وقتی كسی می‌گوید «میز» اگر عادتا این را نداند كه این لفظ به ازای چه معنایی است، نمی‌فهمد مقصود از این كلمه و این لفظ چیست _ یعنی از این سه حرفی كه می‌گوید: «میم»، «یاء» و «ز» _ علت این كه آدم‌هایی با زبان‌های مختلف حرف یكدیگر را نمی‌فهمند، همین است. چون برای آنها الفاظ دلالت بر آن معانی نمی‌كند و نمی‌دانند كه وضع این الفاظ در مقابل چه معنایی است. الفاظ وقتی به صورت صوت در می‌آیند و به گوش می‌رسند، انسان از طریق تجزیه و تحلیل عقلایی و در واقع عقلانی می‌فهمد معنایی كه در آن مستتر است، چیست؟
اما در موسیقی وضعیت این چنین نیست، یعنی وقتی اصوات، چه اصواتی كه از طریق ابزار خارج می‌شود، یا در مجموع از نوار شنیده می‌شود و یا حتی به صورت صوت حسنه و بدون كلمات از حنجره كسی در می‌آید _ البته بحث در اینجا در مورد موسیقی بدون كلام است، موسیقی‌ای كه شعر در آن نیست، همان خود موسیقی، بدون كلام _ وقتی این صوت در می‌آید، اصلا به ازای معانی خاصی نیست هك برای شما آن معنا را دلالت كند و تفاوت اساسی كه با سایر اصوات و الفاظ دارد، این است كه اصلا تجزیه و تحلیل عقلایی نمی‌شود.
موسیقی را نمی‌شود تجزیه و تحلیل عقلایی كرد. اصلا از این طریق هم دریافت نمی‌شود.
بلكه دریافت آن از طریق اعصاب است، نه از طریق عقل. حال آن كه وقتی لفظ ادا می‌شود، انسان آن را از طریق عقل می‌گیرد. نقش را هم همین طور، وقتی شما نقش و تصویر می‌بینید، آن را تجزیه و تحلیل عقلائی می‌كنید. نقش را چشم می‌بیند، اما چشم هم تا عقل در مورد آن حكم نكند، اصلا نمی‌فهمد كه آن چیست؟ چشم قدرت تشخیص ندارد و هرچه تشخیص است به عقل بر می‌گردد. این عقل است كه تشخیص می‌دهد یك نقش مربوط به چیست و وقتی در مورد آن تجزیه و تحلیل عقلانی انجام شد، آن نقش دلالت بر یك معنا می‌كند. اما در مورد موسیقی این طور نیست، یعنی مورد تجزیه و تحلیل واقع نمی‌‌شود و این تفاوت اساسی در درك این مطلب است.
چرا كه باید از یك طرف موسیقی را بررسی كرد كه اصلا ماهیت آن چیست؟ آیا این موسیقی همان موسیقی ملكوتی است كه ما معتقدیم در ملكوت موجود است، یا نه؟ بعد باید تحقیق كرد كه نحوه دریافت آن توسط انسان چیست؟ یعنی از چه طریق دریافت می‌شود و تاثیراتی كه بر روی انسان باقی می‌گذارد، چطور تاثیراتی است؟ اگر تجزیه و تحلیل عقلایی نمی‌شود، پس انسان آن تاثیرات را چگونه دریافت می‌كند؟ و به چه طریق این تاثیرات به دریافت‌های خاصی منتقل می‌شود، كه انسان را وا می‌دارد به این كه بگوید من زبان موسیقی را می‌فهمم یا نه؟ (چنین چیزی مشهور است كه می‌گویند مثلا من زبان موسیقی را می‌فهمم یا نمی‌فهمم). یعنی آن دریافت‌های خاصی كه انسان دارد و عقلایی هم نیست، اینها چگونه وحدتی است و چه مشتركاتی با یكدیگر دارد كه انسان در مجموع می‌گوید من زبان موسیقی را مثلا می‌فهمم یا نمی‌فهمم؟ و آیا اصلا درك دو آدم از یك موسیقی واحد، واحد است و یا آنها دو درك مختلف از آن دارند؟ اصلا این تعبیرات در چه شرایطی حاصل می‌آید؟ آیا شرایط مختلف هم تاثیری بر این دریافت‌ها می‌گذارد یا نه؟ و می‌دانید كه باید راجع به همه اینها بحث كرد.
اكنون از اول، مطلب بر سر این است كه موسیقی، موسیقی ملكوتی، همه عالم را پر كرده اس و اصلا عالم ملكوت بدون موسیقی ملكوتی قابل تصور نیست. علت این مطلب بماند. اما اگر این را بپذیریم. باید بدانیم كه این موسیقی چگونه در وجود انسان حاضر است؟ و آن چیزی كه در دنیا حاصل می‌آید، مثلا از طریق ابزار یا از طریق حنجره، آیا همین است یا این نیست؟
آن چیزی كه راجع به موسیقی مشهور است و نقل می‌كنند، همین ابیاتی است كه از مولوی رسیده است:
بانك گردش‌های چرخ است این كه خلق می‌نوازندش به تنبور و به حلق ما هم از ابنای آدم بوده‌ایم
در بهشت این لحن‌ها بشنوده‌ایم.
ابیات دیگری هم راجع به موسیقی هست كه به طور معمول ذكر می‌شود و نسبتی كه بین موسیقی ملكوتی و موسیقی دنیایی برقرار می‌كنند، معمولا با استناد به همین اشعار است.
از اینجاست كه نظر اهل تصوف نسبت به موسیقی با نظر اهل تشیع فرق می‌كند و بعضی از اهل تصوف حتی با موسیقی عبادت می‌كردند، آنها با دف عبادت می‌كردند و سماع اهل تصوف هم به همین جا باز می گردد. تصور آنها این است كه از طریق لحن‌ها به همان وجد و شعفی می‌رسند كه از الحان بهشتی می‌رسند و همان وحد و شعفی كه آن الحان ملكوتی در وجود انسان ایجاد می‌كند، در وجود این انسان هم ایجاد می شود.
یعنی فكر می كنند این موسیقی همان الحان ملكوتی است! حال آن كه این چنین نیست. البته نسبتی با آن الحان دارد، اما این چنین نیست كه ما ذاتشان را عین یكدیگر بگیریم.
علت این است كه در دنیا انسان مختار است و افعال او از اختیار خودش بر می‌آید. یعنی فعل انسان به خودش بر می‌گردد و در واقع بالذات مصنوع و مخلوق خودش است و بالعرض مصنوع حضرت حق است. حال وقتی اصوات موسیقی را به نت‌ها تجزیه می‌كنیم، شكی نیست كه اصلا زیبایی هر یك از نت‌ها یك امر فطری است.
یعنی انسان‌ها یا از طریق تجربه و یا از طرق دیگر، به تناسبات زیبایی در اصوات رسیده‌اند كه به صورت نت در آمده است و نهایتا در طول تاریخ این تناسبات زیبا را از طریق تجربه یا از طرق دیگر، به صورت نت‌ها حفظ كردند. زیبایی این تناسبات، زیبایی فطری است. هیچ شكی هم در آن نیست كه زیباست و زیبایی آن فطری است و این برای همه افراد بشر زیباست. به اصل فطرت بشر برگشت دارد و به همان اتحاد فطری انسان با عالم وجود بر می‌گردد. همان گونه كه انسان فطرتا با عالم وجود متحد است، همین اتحاد فطری كه با عالم دارد، اصوات را در نظر او زیبا جلوه می‌دهد. یعنی این اصوات حقیقتا زیباست، منتهی باید بر سر این بحث كرد از آنجا كه موسیقی فقط همین اصوات نیست، تركیبی بین این اصوات اتفاق می افتد و ریتمی هم بر آن بار می‌شود كه به اصطلاح خود موسیقیدانان به آن هارمونی می‌گویند و این را ریتم، یعنی آن ضری و ضرباهنگ را كه سرتاسر حاكم است و سپس این ملودی در واقع در خلال این ضرباهنگ می‌دود و در مجموع این تركیب نهایی را كه تركیبی از آن مجموعه اصوات و مجموعه نت‌ها است، به علاوه آن ریتم بخصوص.
آیا این رجوع به همان موسیقی ملكتوتی دارد؟
یعنی عین همان موسیقی ملكوتی است یا نه؟ اگر بخواهیم این را عین همان موسیقی ملكوتی بگیریم، در واقع ذات انسان و واسطه‌گی انسان را در این میان فراموش كرده‌ایم؟ حال آن كه انسان در فعلا خود مختار است و در اینجا باید بر سر این مطلب بحث كرد. یعنی پرسید وقتی انسانی، از طریق ابزار این اصوات را خارج می‌كند و با هم تركیب می‌نماید _ و مسئله همان تركیب آنها است _ وقتی این اصوات زیبا را با هم تركیب می‌كند، این تركیب ماهیتا چیزی مجزای از آن اصوات به تنهایی است؟ این ماهیت آیا همان موسیقی ملكوتی است یا نه؟ یكی از راه هایش این است كه بنشینیم و درباره این تحقیق كنیم كه آدمی كه این موسیقی را می‌سازد، چه می‌كند؟ یعنی سیری كه طی می‌شود تا این موسیقی حاصل بیاید، چیست؟ این سیر چیست كه محصول آن این چیزی است كه به اسم موسیقی و به مثابه موسیقی در خارج جلوه كرده است؟ آدمی كه موسیقی را می‌سازد، سعین می‌كند این اصوات را مطابق با عواطف و احساسات درونی خود با یكدیگر تركیب كند، به نحوی كه در نهایت بعد از تركیب این مجموعه با یكدیگر و مجموع این اصوات با هم، این انطباق با عواطف و احساسات درونی او موجود باشد.
این درست است یا نسبت؟ یعنی نهایتا چیزی را می‌نوازد كه منطبق بر احساسات و عواطف درونی خودش است. این كه هست و شكی در این نیست. بعد از این یك بحثی است درباره این كه كسی كه می‌شنود، چگونه می‌شنود و چگونه این مطلب را دریافت می‌كند؟ آیا عین همین را دریافت می‌كند یا نه؟ این یك بحث دیگر است.
اما اینجا در این كه انسان سعی می‌كند كه به هر جهت این اصوات را منطبق‌ بر احساسات و عواطف درونی خود، با یكدیگر تركیب كند، شكی نیست. باید بر سر این بحث كرد كه آیا می‌شود این ماهیت مركب و مجموعه اصوات را بالذات به ملكوت برگرداند، یا باید آن را بالعرض به ملكوتی برگرداند؟ این بالذات به خود شخص موسیقیدان بر می‌گردد و همین واسطه‌گی است كه ممكن است موسیقی را داوودی كند یا آن را شیطانی نماید.
هر دو وجه تعبیری كه در آن حدیث وجود دارد، در اینجا ممكن است. فقط در اینجا این واسطه‌گی هم هست. اگر انسان اهل حق باشد، یعنی آن الحان را بشنود و بعد سعی كند چیزی كه می‌سازد و با یكدیگر تركیب می‌كند، عین آن الحان ملكوتی باشد و امكان این هم موجود باشد _ البته بر سر این هم باید بحث كرد كه آیا این امكان موجود است كه از طریق ابزار به آن الحان برسیم _ آن وقت می‌شود گفت كه این موسیقی ملكوتی است و آنگاه بالذات می‌شود آن را به ملكوت بر گرداند. اما باز هم امكان این كه این موسیقی شیطانی باشد، موجود است كه دلیل آن را عرض می‌كنم.
اگر این انسان اهل حق نباشد چطور؟ وقتی كه ما صحبت از شیطان می‌كنیم، یعنی وقتی در آن حدیث می‌گوید: موسیقی نوحه شیطان است در فراق بهشت، شیطان كه موجود موهومی نیست. شیطان در وجود همه زندگی می‌كند و خارج از وجود همه هم باز موجودیت دارد. اگر این انسان، اهل عبودیت شیطان باشد چطور؟ مسلمان او چون سعی می‌كند كه خود را و آن عواطف و احساسات درونی خود را بیان كند، نتیجتا به تركیبی می‌رسد كه این تركیب بیشتر با عنوان شیطانی مناسبت دارد تا عنوان داوودی.
این یك مسئله است كه شما نمی‌توانید آن ماهیت مركب را كه به صورت موسیقی جلوه كرده است، بالذات به عالم غیب برگردانید و بگوئید كه:
ما هم از ابنای آدم بوده‌ایم
در بهشت این لحن‌ها بشنوده‌ایم

بله، ما هم از ابنای آدم بوده‌ایم، در بهشت این لحن‌ها بشنوده ایم، ولی اینجا واسطه گی انسان مطرح است. اینجا مولوی هم این اشتباه را كرده است!

برگرفته شده از فارس



شنبه 12 اردیبهشت 1388 | نظرات ()


موضوعات

دفاع مقدس

مهدویت

ائمه معصومین (ع)

متفرقه

اسلام

موسیقی

روزانه ها

حجاب

شهادت

دوستان

قرآن

یک وبلاگ مذهبی نظامی

سید مسعود شجاعی طباطبائی

رنگ خدا

قزوه

نشانه

حاج رضوان

میعاد گاه یار

نماینده

مثل هیچکس

نستوه

انتهای بیراهه

سایبریا

خدا هم عاشق است

محمد

میلاد عرفان پور

پلخمون

مجاهدین

رفاقت با شهدا

کربلائی 110

سیاه مشق

دست نوشته های یک بسیجی

آرشیو مطالب

آبان 1389

مرداد 1389

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

نویسنده

سر به هوا

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0

سایت سیاسی فرهنگی مرصاد20